۱۰ اشتباه رایج در محاسبه بهای تمامشده که میتواند سود واقعی کسبوکار را تغییر دهد
محاسبه بهای تمامشده در ظاهر ساده به نظر میرسد؛ کافی است هزینههای تولید را جمع کنیم و بر تعداد محصولات تقسیم کنیم.
اما واقعیت این است که یک اشتباه کوچک در شناسایی یا تخصیص هزینهها میتواند باعث شود بهای تمامشده یک محصول کمتر یا بیشتر از واقعیت محاسبه شود.
نتیجه چیست؟
قیمتگذاری اشتباه، سود غیرواقعی و تصمیمهای مدیریتی نادرست.
در این مقاله با ۱۰ اشتباه رایج در محاسبه بهای تمامشده آشنا میشویم و برای هر مورد، یک مثال ساده ارائه میکنیم.
۱. اشتباه گرفتن هزینه با بهای تمامشده
هر هزینهای که شرکت پرداخت میکند، الزاماً جزء بهای تمامشده محصول نیست.
در یک شرکت تولیدی، باید مشخص شود هزینه مربوط به تولید، فروش، اداری یا سایر فعالیتها است.
مثال
فرض کنید یک کارخانه در یک ماه ۱ میلیارد تومان هزینه دارد:
- مواد مستقیم: ۴۰۰ میلیون تومان
- دستمزد تولید: ۲۵۰ میلیون تومان
- سربار تولید: ۲۰۰ میلیون تومان
- تبلیغات و بازاریابی: ۱۰۰ میلیون تومان
- هزینه اداری: ۵۰ میلیون تومان
اگر هدف، محاسبه بهای تولید باشد، نمیتوان تمام ۱ میلیارد تومان را مستقیماً به محصول نسبت داد.
بنابراین اولین قدم، تفکیک صحیح هزینهها است.
۲. نادیده گرفتن ضایعات
یکی از اشتباهات مهم، محاسبه بهای تمامشده بدون توجه به ضایعات تولید است.
فرض کنید برای تولید ۱۰۰۰ کیلو محصول، ۱۱۰۰ کیلو ماده اولیه مصرف شده است.
اگر قیمت هر کیلو ماده اولیه ۲۰۰ هزار تومان باشد، ارزش مواد مصرفی:
۱۱۰۰ × ۲۰۰,۰۰۰ = ۲۲۰ میلیون تومان
اما اگر مدیر فقط ۱۰۰۰ کیلو محصول نهایی را مبنا قرار دهد، باید اثر ۱۰۰ کیلو ضایعات را نیز بررسی کند.
اگر علت ضایعات مشخص نشود، ممکن است شرکت تصور کند مشکل از قیمت خرید مواد است؛ در حالی که مشکل واقعی میتواند فرآیند تولید یا کیفیت مواد اولیه باشد.
۳. تقسیم ساده کل هزینه بر تعداد تولید بدون توجه به موجودی در جریان ساخت
در تولیدات مرحلهای، ممکن است بخشی از محصولات در پایان دوره هنوز تکمیل نشده باشند.
در این شرایط نمیتوان همیشه کل هزینه را بر تعداد محصولات فیزیکی تقسیم کرد.
اینجاست که مفهوم معادل آحاد تولید اهمیت پیدا میکند.
مثال
فرض کنید در پایان ماه:
- ۸۰۰۰ واحد محصول تکمیل شده
- ۲۰۰۰ واحد در جریان ساخت است
اگر محصولات در جریان ساخت فقط ۵۰ درصد تکمیل شده باشند، از نظر هزینه تبدیل، الزاماً معادل ۲۰۰۰ واحد کامل نیستند.
بنابراین در سیستم هزینهیابی مرحلهای، محاسبه بهای تمامشده باید بر اساس میزان تکمیل و معادل آحاد انجام شود.
این موضوع بهخصوص در کارخانههایی که تولید چندمرحلهای دارند اهمیت زیادی دارد.
۴. نادیده گرفتن ظرفیت تولید
گاهی افزایش بهای تمامشده ناشی از افزایش هزینه نیست؛ بلکه ناشی از کاهش سطح تولید است.
فرض کنید هزینه ثابت ماهانه یک کارخانه ۱ میلیارد تومان باشد.
اگر کارخانه ۱۰۰ هزار واحد تولید کند:
هزینه ثابت هر واحد = ۱۰ هزار تومان
اما اگر تولید به ۶۰ هزار واحد کاهش پیدا کند:
هزینه ثابت هر واحد ≈ ۱۶,۶۶۷ تومان
بنابراین مدیر باید علاوه بر هزینهها، ظرفیت عادی، ظرفیت واقعی و میزان استفاده از ظرفیت را نیز بررسی کند.
۵. تخصیص نادرست سربار
مواد مستقیم و دستمزد مستقیم معمولاً ارتباط مشخصتری با محصول دارند؛ اما تخصیص هزینههای سربار پیچیدهتر است.
هزینههایی مانند:
- استهلاک ماشینآلات
- انرژی
- تعمیرات
- سرپرستی تولید
- نگهداری کارخانه
باید با یک مبنای منطقی بین محصولات یا مراحل تولید تخصیص پیدا کنند.
مثال
فرض کنید محصول A بیشتر از محصول B از ماشینآلات استفاده میکند.
اگر سربار فقط بر اساس تعداد تولید بین این دو محصول تقسیم شود، ممکن است سهم واقعی هزینهها بهدرستی منعکس نشود.
بنابراین انتخاب مبنای جذب سربار اهمیت زیادی دارد.
۶. استفاده از اطلاعات غیرواقعی یا بهروز نبودن اطلاعات
بهای تمامشده باید بر اساس اطلاعات معتبر محاسبه شود.
اگر قیمت مواد اولیه، نرخ دستمزد، مصرف واقعی یا هزینههای سربار تغییر کرده باشد اما سیستم همچنان از اطلاعات قدیمی استفاده کند، بهای تمامشده نیز میتواند گمراهکننده باشد.
مثال
اگر قیمت ماده اولیه از کیلویی ۱۵۰ هزار تومان به ۲۲۰ هزار تومان افزایش یافته باشد، اما محاسبات هنوز با نرخ قبلی انجام شود، قیمت تمامشده واقعی محصول کمتر از واقعیت نشان داده خواهد شد.
۷. بیتوجهی به انحرافات
داشتن یک عدد برای بهای تمامشده کافی نیست.
باید بررسی کنیم چرا هزینه واقعی با هزینه استاندارد یا برنامهریزیشده تفاوت دارد.
فرض کنید استاندارد مصرف مواد برای تولید یک محصول:
۲ کیلوگرم
باشد، اما در عمل:
۲.۳ کیلوگرم
مصرف شده است.
این ۰.۳ کیلوگرم اختلاف باید بررسی شود.
ممکن است علت آن:
- ضایعات
- کیفیت مواد اولیه
- خطای اپراتور
- تنظیم نبودن ماشینآلات
- ضعف فرآیند تولید
باشد.
پس انحرافات، ابزار شناسایی مشکل هستند، نه صرفاً اعداد حسابداری.
۸. محاسبه یک بهای تمامشده برای همه محصولات
یکی از خطرناکترین اشتباهات این است که هزینه کل کارخانه را بر تعداد کل محصولات تقسیم کنیم و نتیجه را بهعنوان بهای تمامشده همه محصولات در نظر بگیریم.
فرض کنید یک کارخانه سه محصول A، B و C تولید میکند.
محصول A فرآیند تولید سادهای دارد، اما محصول C به نیروی انسانی بیشتر، کنترل کیفیت بیشتر و زمان ماشینکاری بیشتری نیاز دارد.
اگر هزینهها بدون توجه به تفاوت فرآیند بین محصولات تقسیم شوند، ممکن است:
محصول A بیش از واقع گران و محصول C کمتر از واقع گران نشان داده شود.
در نتیجه مدیر ممکن است قیمت محصول C را اشتباه تعیین کند و حتی بدون اطلاع، محصولی را با سود بسیار کم یا زیان تولید کند.
۹. اشتباه گرفتن بهای تمامشده با قیمت فروش
بهای تمامشده نشاندهنده هزینه ایجاد محصول است؛ اما قیمت فروش تصمیم دیگری است.
فرض کنید بهای تمامشده یک محصول ۸۰۰ هزار تومان محاسبه شده است.
این عدد به معنی آن نیست که قیمت فروش حتماً باید ۸۰۰ هزار تومان بهعلاوه یک درصد ثابت باشد.
قیمت فروش میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند:
- شرایط بازار
- رقبا
- ارزش محصول
- قدرت خرید مشتری
- استراتژی شرکت
- حاشیه سود مورد انتظار
قرار گیرد.
بنابراین بهای تمامشده یکی از مهمترین ورودیهای تصمیم قیمتگذاری است، نه خود قیمت فروش.
۱۰. تمرکز بر مبلغ بهای تمامشده و نادیده گرفتن علت آن
شاید مهمترین اشتباه همین باشد.
فرض کنید بهای تمامشده محصول امسال ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده است.
مدیر نباید فقط بگوید:
هزینهها افزایش یافتهاند.
باید بپرسد:
چرا؟
آیا قیمت مواد اولیه افزایش یافته؟
آیا مصرف مواد بیشتر شده؟
آیا ضایعات افزایش یافته؟
آیا تولید کاهش پیدا کرده؟
آیا هزینه سربار بیشتر شده؟
آیا بهرهوری نیروی انسانی کاهش یافته؟
این نوع تحلیل، بهای تمامشده را از یک گزارش حسابداری به ابزار تصمیمگیری مدیریتی تبدیل میکند.
یک مثال جامع؛ یک اشتباه کوچک، یک تصمیم بزرگ
فرض کنید یک شرکت محصولی را با بهای تمامشده ۵۰۰ هزار تومان محاسبه کرده و آن را ۶۰۰ هزار تومان میفروشد.
مدیر تصور میکند از هر واحد ۱۰۰ هزار تومان سود دارد.
اما بعد از بررسی مشخص میشود:
- ضایعات مواد در محاسبات کامل لحاظ نشده؛
- سربار بهدرستی تخصیص نیافته؛
- ظرفیت واقعی تولید کمتر از سطح مورد انتظار بوده؛
- بخشی از هزینههای تولید به محصول دیگری منتقل شده است.
در نتیجه، بهای تمامشده واقعی ممکن است مثلاً به ۵۷۰ هزار تومان برسد.
یعنی سود واقعی فقط:
۶۰۰ − ۵۷۰ = ۳۰ هزار تومان
است، نه ۱۰۰ هزار تومان.
همین اختلاف میتواند در تولید هزاران واحد، رقم بسیار بزرگی ایجاد کند.
چگونه از این اشتباهات جلوگیری کنیم؟
برای داشتن یک سیستم بهای تمامشده قابل اتکا، بهتر است حداقل این موارد بهصورت دورهای کنترل شوند:
۱. تفکیک صحیح هزینههای مستقیم و غیرمستقیم
۲. کنترل مصرف واقعی مواد و ضایعات
۳. بررسی ظرفیت تولید
۴. انتخاب مبنای مناسب برای جذب سربار
۵. کنترل موجودی کالای در جریان ساخت
۶. مقایسه هزینه واقعی و استاندارد
۷. تحلیل انحرافات
۸. بررسی سودآوری هر محصول یا سفارش
جمعبندی
محاسبه بهای تمامشده فقط جمع کردن چند عدد حسابداری نیست.
یک بهای تمامشده قابل اتکا باید نشان دهد منابع شرکت در کجا، به چه میزان و برای چه فعالیتی مصرف شدهاند.
اشتباه در محاسبه ضایعات، ظرفیت، سربار، موجودی در جریان ساخت یا تخصیص هزینهها میتواند تصویری غیرواقعی از سودآوری ایجاد کند.
به همین دلیل، مدیران نباید فقط به این سؤال پاسخ دهند:
بهای تمامشده محصول چقدر است؟
بلکه باید بپرسند:
این بهای تمامشده چگونه ایجاد شده و کدام بخش از آن قابل کنترل است؟
اگر این سؤال بهدرستی پاسخ داده شود، سیستم بهای تمامشده میتواند فراتر از یک گزارش مالی عمل کند و به ابزاری برای قیمتگذاری بهتر، کاهش ضایعات، کنترل هزینه و افزایش سودآوری تبدیل شود.
دیدگاهتان را بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.